تحولات چند روز اخیر، منطقه را در یکی از حساسترین مقاطع چند سال گذشته قرار داده است. از یک سو، گزارشهایی از بررسی گزینههای نظامی در واشنگتن و حتی آماده شدن سناریوهای عملیات گسترده علیه ایران منتشر میشود و از سوی دیگر، تهران با صراحت اعلام کرده است هرگونه تجاوز به زیرساختهای کشور، با پاسخی متناسب علیه زیرساختهای طرف مقابل روبهرو خواهد شد.
همزمان حمله عربستان سعودی به عراق، احتمال پاسخ گروههای عراقی پس از پایان مراسم اربعین، استمرار بحران جنوب لبنان و افزایش تحرکات نظامی در جبهههای مختلف همگی حکایت از آن دارد که منطقه وارد مرحلهای تازه از رویارویی می شود.در چنین فضایی، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا تنش وجود دارد یا خیر، بلکه این است که آیا بازدارندگی میتواند مانع جنگ شود یا اینکه طرفهای درگیر، در حالی که مواضعی باهدف بازدارندگی اتخاذ می کنند، عملاً خود را برای جنگی گسترده آماده می نمایند؟
در نظریههای راهبردی، بازدارندگی زمانی مؤثر است که هر طرف، هم توان و هم اراده طرف مقابل را برای اجرای تهدیدهایش باور داشته باشد. هرگاه این باور تضعیف شود و یکی از بازیگران تصور کند طرف مقابل از هزینههای جنگ هراس دارد یا در لحظه حساس عقبنشینی خواهد کرد، زمینه برای خطای محاسباتی فراهم میشود؛ خطایی که بارها در تاریخ، آتش جنگهایی را برافروخته که هیچیک از طرفها در آغاز، خواهان ابعاد واقعی آن نبودهاند.
جمهوری اسلامی ایران در ماههای اخیر کوشیده است این پیام را بهروشنی منتقل کند که پاسخ به هرگونه تجاوز، نه نمادین خواهد بود و نه محدود. تأکید بر هدف قراردادن زیرساختهای حیاتی طرف مقابل، بخشی از همین راهبرد بازدارندگی است. اگر این پیام برای واشنگتن و تلآویو باورپذیر باشد، میتواند آنان را در محاسبات خود محتاط تر کند، اما اگر این ارزیابی شکل بگیرد که هزینههای اقدام نظامی قابل مدیریت است یا منافع سیاسی و امنیتی آن بر هزینهها غلبه دارد، احتمال عبور از آستانه درگیری افزایش خواهد یافت.
در مقابل، انتشار گزارشهایی درباره آماده شدن سناریوهای نظامی نیز الزاماً به معنای تصمیم قطعی برای آغاز جنگ نیست. در همه بحرانهای بزرگ، فرماندهان نظامی موظفاند برای بدترین سناریوها آماده باشند، اما تصمیم نهایی را محافل تصمیم گیری اتخاذ میکنند. از همین رو آنچه امروز شاهد آن هستیم، بیش از آنکه نشانه قطعی آغاز جنگ باشد، نبردی برای تأثیرگذاری بر محاسبات طرف مقابل است؛ نبردی که در آن، نمایش قدرت، ابهام در تصمیم و تهدید متقابل همگی بخشی از معادله بازدارندگی به شمار میآیند.
تحولات عراق نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. اعلام گروههای مقاومت در عراق مبنی بر موکول کردن هرگونه پاسخ به پس از مراسم اربعین، به معنای کاهش بحران نیست، بلکه تنها از تغییر زمانبندی تحولات حکایت دارد. بنابراین، آرامش نسبی این روزها نباید با فروکش کردن تنش اشتباه گرفته شود. تردیدی نیست که پاسخ عراق به عربستان سعودی، چه به تنهائی یا با همکاری انصارالله یمن، بسیار شدید و دردناک خواهد بود و خود ممکن است عاملی برای بروز بک جنگ فراگیر شود.
در جنوب لبنان، رژیم صهیونیستی بخش مهمی از منطقه «جبل عامل» را با خاک یکسان و صراحتا اعلام کرده که قصد خروج از این منطقه را ندارد؛ چیزی که نه برای جمهوری اسلامی ایران و نه برای جوامع شیعی لبنان و منطقه قابل تحمل نیست. اینک همچنان که نبیه بری، رئیس پارلمان لبنان تصریح کرده، ثابت شده که دیپلماسی دولت جوزف عون، رئیس جمهوری این کشور نتوانسته و نخواهد توانست ارتش صهیونیستی را به عقبنشینی وادار کند. از این رو اگر جنگ جدیدی آغاز شود، دیگر هدف آن تنها پاسخ متقابل نخواهد بود؛ بلکه رژیم صهیونیستی با چنان ضرباتی روبهرو خواهد شد که ادامه اشغال جنوب لبنان را از نظر نظامی و امنیتی پرهزینه و در نهایت غیرقابل دوام میسازد. در چنین شرایطی این جبهه میتواند به یکی از مهمترین میدانهای تعیینکننده در معادلات آینده منطقه تبدیل شود. حتی برخی ناظران امور معتقدند محور مقاومت چاره ای ندارد جز آنکه به سیاستی قدرتمند و هجومی روی بیاورد.
واقعیت این است که منطقه امروز نه در وضعیت صلح قرار دارد و نه هنوز وارد جنگی است؛ بلکه در نقطهای ایستاده که سرنوشت آن را محاسبات بازیگران رقم خواهد زد. اگر بازدارندگی بتواند طرفها را متقاعد کند که هزینه جنگ از هر دستاورد احتمالی آن سنگینتر است، شاید هنوز بتوان با ورود به میدان دیپلماسی از یک رویارویی بزرگ جلوگیری کرد. اما اگر یکی از طرفین در این محاسبه دچار خطا شود، بازدارندگی جای خود را به جنگ خواهد داد؛ جنگی که دیگر یک درگیری محدود نخواهد بود، بلکه نبردی برای بازآرایی موازنه قدرت و ترسیم نظم آینده منطقه خواهد شد.